فکر کنم اخر دیوانگی ...خودم باشم !... خب آخه کسی که یه وبلاگ میزنه تا توش ...فقط با خودش حرف بزنه ...دیوونه نیست!؟
امشب اولین باری بود که بچه های زهرا تنهایی می اومدن خونه ی ما ... اولین بار بدون زهرا.......
حالم خیلی بد بود ...خیلی زیاد ... اما هرگز اجازه نمیدادم اون ها بفهمن ... نباید غم را توی چهره ام میدیدن... باید همه چیز عادی طی میشد... به خودم فشار آوردم و لبخند زدم... حرف زدم... سربه سرشون گذاشتم ... و سعی کردم نبودن زهرا را به رخشون نکشم ... اما وقتی حرف به گل رزهای سرمزار زهرا رسید ... و مجبور شدم بگم که کار ما بوده ...دیگه نتوستم و اشکهای لعنتی ...شروع کردن به باریدن... مثل همین الان ...مثل همه ی این یکی ساعتی که ...بچه ها رفتن...
خیلی غمگینم ...زیاد... و حتی اشکها هم نتونستن ارومم کنن... گفتم بیام اینجا بنویسم تا ...آروم بشم ... مثل اکثر وقتایی که نوشتن آرومم میکنه ...
همه ی اون وقتایی که دلم میخواد یکی باشه ... تا کنارش بشینم و حرف بزنم ... اونم فقط گوش بده و ...گاهی با تکان دادن سرش باهام هم دردی کنه .....
واقعا عجیبه که آدم دور و برش ...پره از دوست و رفیق و آشنا و فامیل و افراد ریز و درشت خانواده اش ... اون وقت از بی کسی مجبوره درد و دل هاش را برای خودش بنویسه .... تو یه وبلاگ پنهانی که غیر از خودش هیچکس سراغش نمیاد و...ازش خبر نداره و اگه یه روزی بلایی سرش بیاد ...این وبلاگ هم میمیره ...
یا گاهی از این هم مضحکتر عمل میکنم ... حرفام را برای خودم اس ام اس میکنم !... این بیشتر وقتی پیش میاد که ...دلم میخواد حرفی را به شخص خاصی بزنم ... اما به دلایلی نمیتونم ... اون وقت براش اس ام اس میکنم ... حرفایی که توی دلم هست را تو یک اس مینویسم ... و دست آخر که خالی شدم ... به جای اینکه برای شماره ی اون طرف ارسال کنم ... برای شماره ی خودم ارسالش میکنم...
نه تو بگو!... این دیوونگی نیست ؟... اما اینکار آرومم میکنه ...انگار واقعا حرفام را به اون طرف گفتم ...
به هرحال هرکس برای فرار از ناراحتی اش باید یه راهی را پیدا کنه ... و راه من نوشته ... شاید چون نوشتنم خیلی بهتر از حرف زدنمه ...
دیوونگی بده مگه؟ ;)
من خودمم دیوووونم!! :دی
آره جدا نوشتن آدمو آروم می کنه... :)
به نظرم نه
چون هر حرفی را به هر کسی نمیشه گفت چون ممکن است اونم بره به یکی دیگه بگه و اون یکی به دیگری یک دفعه تما م شهر باخبر می شن که چه خبره تازه یک کلاغ و چهل کلاغش جای خود